صفحه شخصی سایه ذاکری   
 
نام و نام خانوادگی: سایه ذاکری
استان: تهران - شهرستان: تهران
رشته: کارشناسی ارشد عمومی
تاریخ عضویت:  1390/02/15
 روزنوشت ها    
 

 جایی که بدان سفر نکرده ام بخش عمومی

21

به جایی که بدان سفر نکرده ام،به جایی دور در ورای هر تجربه
چشمان تو سکوت خود را دارند
در ظریف ترین حالت تو چیزهایی ست که اسیرم می کند
چیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت.
،کوتاه ترین نگاهت به آسانی اسیرم می کند
و حتی اگر همچون انگشتان، خود را بسته باشم
برگ به برگ مرا می توانی بگشایی
به همان سان که بهار نخستین گل سرخ اش را
به لمسی رازآلود و سبک دست می گشاید
یا اگر بخواهی مرا بربندی، من و زندگی ام هر دو
به ناگاه و به زیبایی بسته می شویم
به همان سان که که وقتی دل گل به او می گوید: همه جا دارد دانه دانه برف می بارد
هیچ چیز این جهان که پیش روی ماست
به ظرافت شگفت تو نمی رسد
ظرافتی که در هر نفس وا می داردم
با رنگ مهر، مرگ و جاودانگی را رنگی دیگر زنم
نمی دانم چه در توست که می بندد و می گشاید
تنها می دانم چیزی در من است که می داند
چشمان تو ریشه دار تر از هر گل سرخ است
و حتی باران هم چنین دستان کوچکی ندارد.

(1894-1962 )ادوارد استلین کامینگز

شنبه 28 آبان 1390 ساعت 13:39  
 نظرات    
 
سیامک مطلبی 20:36 شنبه 28 آبان 1390
3
 سیامک مطلبی
بسیارزیبا و دلنشین بود
سپاسگذارم
علی علیزاده 23:52 شنبه 28 آبان 1390
3
 علی علیزاده
خیلی قشنگ بود مهندس عزیز. ممنون از لطف شما. عالی بود.
مهدی ناظمی 07:30 یکشنبه 29 آبان 1390
2
 مهدی ناظمی
ممنون خانم ذاکری.
به نظرم ترجمه نشدش قشنگ تر باشه.
سایه ذاکری 22:51 چهارشنبه 2 آذر 1390
2
 سایه ذاکری
ممنون از لطفتون دوستای خوبم
محمد ذوالفقاری 11:46 سه شنبه 8 آذر 1390
2
 محمد ذوالفقاری
برای تلطیف روحیه بسیار مناسب و زیبا بود . سپاسگزارم
راستی عکس جدید هم مبارک باشه . قبول دارید تصویر واقعی خیلی بهتره ؟
یحیی بهمنی 19:06 سه شنبه 8 آذر 1390
1
 یحیی  بهمنی
سرکار خانم ذاکری ممنون.

با نظر آقای ناظمی موافقم...
سایه ذاکری 19:17 سه شنبه 8 آذر 1390
1
 سایه ذاکری
سپاس جناب ذوالفقاری.
جناب بهمنی اگه زبان اصلیشو پیدا کنم حتما میذارم
روح ا... آذین 15:59 چهارشنبه 9 آذر 1390
1
 روح ا... آذین
ممنون سرکار خانم ذاکری
سایه ذاکری 03:18 شنبه 12 آذر 1390
1
 سایه ذاکری
جناب ناظمی و جناب بهمنی عزیزمن به قولم عمل کردم.امیدوارم لذت ببرید.

somewhere i have never travelled by e e cummings .


somewhere i have never travelled, gladly beyond
any experience,your eyes have their silence:
in your most frail gesture are things which enclose me,
or which i cannot touch because they are too near

your slightest look easily will unclose me
though i have closed myself as fingers,
you open always petal by petal myself as Spring opens
(touching skilfully,mysteriously)her first rose

or if your wish be to close me,i and
my life will shut very beautifully,suddenly,
as when the heart of this flower imagines
the snow carefully everywhere descending;

nothing which we are to perceive in this world equals
the power of your intense fragility:whose texture
compels me with the color of its countries,
rendering death and forever with each breathing

(i do not know what it is about you that closes
and opens;only something in me understands
the voice of your eyes is deeper than all roses)
nobody,not even the rain,has such small hands
یحیی بهمنی 19:31 شنبه 12 آذر 1390
1
 یحیی  بهمنی
سرکار خانم ذاکری،
هرچند قولی نداده‌بودید، اما تعهدتان تحسین برانگیز است.

متشکرم.